|
..................................................................................................................... |
||
|
بهاء ولد لارنده را كه شهر بسيار زيبا و دلكشا بود و هواي خوش داشت ، محيط مساعدي براي تدريس و اقامت خود يافت و علاءالدين كيقباد ( 617ـ 634هـ ق) فرمانرواي آنجا مدرسه أي در لارنده بناء نهاد. درسال 622هـ ق مؤمنه خاتون زوجه ي محبوب بهاء ولد ، مادرجلال الدين محمد ، هم در همين شهر وفات نمود و در قبرستان شهر لارنده به خاك سپرده شد كه يكچند پسر جوان را غرق اندوه و بهاء ولـد پـيـر را در سوگ خود نشانـد. دلبستگي پدر و پسر به اين شهر بيشتر شد به طوري كه بهاء ولد اصرار بزرگان قونيه در تختگاه علاء الدين كيقباد را براي رفتن به آن شهر تا مدتي بي پاسخ گذاشت. با ايـن حال جلال الدين محمد با گوهرخاتون دختر جوان خـواجه شرف الدين سمرقندي كه مردي محترم و معتبر بود و با او و مادرش در سفر بلخ به بغداد و لارنده همسفر بود ، پيوند همسري بست و در اندك مدت مراسم عروسي شان صورت گرفت. گوهر خاتون در دنباله توقف در لارنده براي واعظ جـوان كه از مرز هژده سالگي عبور كرده بود ، توانست دو پسري يكي در پي ديگري به نامهاي بهاء الدين معروف به سلطان ولد ( 623هـ ــ اپريل 1225م ) و علاء الدين به دنيا آورد . با تولد اين دو ، خانه سرد و غم گرفته آنها با خنده ها و گريه هاي كودكانه پُر شد و كلبه ي مصيبت زده ي پدر و پسر رنگي ديگري به خود گرفت .
|
||
Copyrights © 2007 SAbdullah.net - All rights reserved